آنیل دختر خرداد

تو مثل بهاری

تو مثل ِ بهانه اي   تو مثل ِ بهاري   تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي   جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است...   تو بهترين حسّي...   صورتي ِ دخترانه اي   با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه   كه پيش ترها   مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد...   هنوز نميداني چقدر ميخواهمت   هنوز نمیفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ...   زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي   زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو   برايت لحظه ها را بعد از عيد &n...
21 خرداد 1395

تولد 3 سالگی

                               میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست                      که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست                      و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.                                 میلادتو معراج دستهای من است                        ...
29 مرداد 1394

روزهای بهاری

سلام به یکی یدونه مامان. خوبی عشقم؟  بعد مدتها اومدم برات بنویسم از خانوم شدنت از بازیگوشیات و از تغییرات 3 سالگی و بزرگ شدنت، از شیرین زبونی ها و دلبریات... آخه شیطون بلا هر وقت بهت میگم شیطون بلا میگی تو شیطون بلایی مامان سولماز. اصلا هر چی میگم میگی تویی مامان، مثل اینکه میگم عشقمی میگی تو عشقمی عاشق اینم که به من میگی مامان سولماز و به بابا میگی بابا بهزاد. الان که دارم مینویسم دوران بهبودی آبله مرغان رو داری سپری میکنی عزیز دل مامان باز خوبه سطحی بود و همون اول بردمت دکتر و  با دادن دارو زیاد اذیت نشدی ولی دو سه شب اومدم تو اتاقت و با هم خوابیدیم چون تا صب تب میکردی و بی حال بودی ولی روزا سر کیف بودی و مشکلی نبود ...
28 ارديبهشت 1394

نگرانی مادرانه

 سلام عزیز دل مامان  عشقم یه مدتی میشه که غذا خوردنت خیلی کم شده و از این بابت خیلی ناراحت و دلواپس بودم از وقتی که از شیر گرفتمت به هیچ عنوان شیر نمیخوردی گوشت هم که نمیخوری دیگه چی موند!!! به خاطر همه موارد بالا نه وزن گرفتی نه قد انداختی با سن 2 سال و 9 ماه 13 کیلو و 89 سانت هستی و این منو نگران میکنه اما نمیدونم چی کار کنم ، دکتر هم میری فوری یه اشتها آور مینویسن غیر از این کار دیگه ای بلد نیستن متاسفانه! بعد از چند روز فکر کردن چون دیدم از نی خوشت میاد تصمیم گرفتم لیوان نی دار ذبرات بگیرم تا شاید فرجی حاصل بشه و به شیر خوردن علاقه مند بشی، با هم رفتیم و لیوان گرفتیم البته ویتا گلوبین هم گرفتم که لااقل غذا نمیخوری ...
11 فروردين 1394

سال 1394

نوروز 94 نصف شب بود و اکثر بچه ها خواب بودن من و بابایی هم خوابیدیم اما ساعت رو کوک کردیم و لحظه تحویل بیدار شدیم، تو هم  انقد شیرین خوابیده بودی مثل فرشته ها قربونت برم عیدت مبارک باشه عزیز دلم. عید دیدنی میرفتیم به همه میگفتی عیدت مبارک(یا بایرامز موبارک). سفره هفت سین رو هم که چه بلاها سرش نیاوردی همش خراب میکردی دوباره میچیدم از سمنو هم که خوشت اومده بود با اینکه یه عالمه خورده بودی بازم ناخونک میزدی!!! این اولین سالی بود که خوب همه چیز رو درک میکردی و متوجه بودی که عید و سال جدید و سفره هفت سین و ... یعنی چی و خیلی بهت خوش گذشت ...
2 فروردين 1394

چهار شنبه سوری 94

با هزاران تبریک سال جدید به همه دو ستای گلم و آنیل عزیزم سلام  چهار شنبه سوری امسال آنیل جونم دیگه واسه خودش خانومی شده بود و نه تنها نمیترسید بلکه بسیار بسیار بهش خوش گذشت. سال اول که فقط میترسی پارسال هم با تعجب نگه میکرد اما امسال با یه عالمه شادی و جیغ و داد ذوق کردنی همراه بود اینم عکسش: ایشالا به امید خدا امسال سال خوب و پر برکتی برای همه دوستانمون بشه و همچنین خودمون ، اوایلش که خدارو شکر خوبه به خصوص آنیل راضیه و ذوق داره کلی عیدی های خوشگل خوشگل گرفته . آخه چند روز رفته بودیم خونه مامانی اینا و به طور اتفاقی دو چرخه آریا مهر ( پسر عموی من) مونه بود پتو پیلوت مامانمینا  و آنیل دید و اصرار که منو سوار کنین...
29 اسفند 1393

خونه تکونی

سلامی دوباره به دوستای عزیم و نی نی های گلشون   و آنیل یکی یه دونه خودم دو روزی میشه خونه تکونی رو شروع کردم و ایشالا اگه خدا بخواد امروز تموم میشه البته یه خورده ریزی میمونه که کم کم انجامو میدم حالا از آنیل جونم بگم که چه خانومی شده قربونش برم و تو کارا بهم کمک میکنه و دوس داره هر جا میرم هر کاری که از دستش بر میاد انجام بده فرشته من تغییرات کوچولویی هم تو خونه کردم   یه تغییراتی هم تو اتاق تو  که بعدا عکسشو میذارم اینم آنیل جونه که تو این گیری ویری  لباسای کوچولویی هاشو بر میداشت و ست میکرد عزیز دلم به نظر امسال سال مهمی برای تو بود چون تو سال 93 اتفاقات بزرگی برات رخ داد که میتونم بگم مرح...
17 اسفند 1393

اولین استخر

سلام  به همه دوستای گلم دیروز آنیل جون به همراه مامان و خاله الی برای اولین بار استخر رفت. خیلی بهش خوش گذشت و از دیدن اون همه آب یه جا متعجب بود، چون همش میگفت یه عالمه آب!!!  واز اینکه همه شنا میکردن ذوق زده بود و غش غش میخندید شیرین من دوس دارم زود شنا یاد بگیری البته علاقه هم نشون دادی ایشالا ببینیم در اولین فرصت ثبت نامت میکنم حالا یا این تابستون یا سال بعد .خانوم مربی گفت بستگی به یادگیریتون هم داره آزمون میگیرن تا ببیننن میتونی یاد بگیری یا نه  خانوم مربی میگفت آنیل فوت کن تو هم با قیافه میگفتی اینه آبه کیک تولد نیست که روز خوبی بود چون کلی بازی کردی   دوست دارم با همه لجبازی هایی که می...
12 اسفند 1393

آخرای 93

  سلام به همه دوستای گلم  خوبین؟ حتما همتون دارین خونه تکونی میکنین بله دیگه آخرای سال از همه جا بوی عید و خونه تکونی میاد ! حالا ماها که با بچه های کوچیکمون چطوری این همه کارو انجام میدیم بماند!!! دلم برای همه چی تنگ میشه برا نوشتن برای سر زدن به شما دلم برای تک تکتون تنگ میشه اما از اینجا مونده و از اونجا رونده شدم درس میخونم اما گاهی نمیشه با بچه و خونه داری و... اینا مگه میشه عالی درس خوند شایدم بهونه میارم!!! خلاصه دعام کنین از همتون میخوام ممنون میشم .  اینم از هوای این روزهای اردبیل هست، زمستون اصلا برف نداشتیم تا که امروز یهویی و... خداروشکر: از آنیلم بگم که چقد اخلاقش تند تر شده همه اینو میگن ...
2 اسفند 1393

بدون شرح

سال ها ی  کودکی  دل ز غصّه دور بود   ماهی خیال من حوضش از  بلور  بود   یک درخت  سبز  بود ، زیرِ سقف آسمان   من به گاهواره ای ،  گربه  ای کنارمان   ناگهان شبی بلند ، از سرم عبور کرد   بند گاهواره را ، تاب داد و دور کرد   برگ های خسته را ، دسته دسته باد برد     قصّه های خوب را ، مادرم ز یاد برد   سال ها گذشته باز ، حوض خالی ، آب نیست   گاهواره ام کجاست ؟ خواب هست و تاب نیست     ...
23 بهمن 1393